سایه ماه

به روشنایی بنگر سایه ها پشت سرت خواهند بود

 

تقدیم به ریحانه عزیزم

 

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

 
یك بار خواب دیدن تو...
 
به تمام عمر می‌ارزد
 
پس نگو...
 
نگو که رویای دور از دسترس ، خوش نیست...
 
قبول ندارم
 
گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست...
 
تاب و توانش بیش از اینهاست.
 
 
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
 


زندگی

 

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

 

زندگی، خاطره است.
زندگی، یک خواب است.
زندگی، خواب ِ یک خاطره است.
زندگی، خاطره ی یک خواب است.
زندگی : یک سره گُل
یک سره آوازِ پرنده
زندگی : یک سره رنگ
یک سره نغمه ...
زندگی، یک زنِ زیباست
که در این روزِ بهاری
زیرِ باران
بچّه ای را می دهد شیر.
زندگی، بچّه ای است
که در این روزِ بهاری
زیرِ باران
می مَکد شیر.
زندگی، سنجد و سیر و سمنوست
زندگی، سکّه وُ سیب و سبزه ست
زندگی، سُنبله ی نوروز است
بر سرِ سنّتی ِ سفره ی هفت سین.

.............................................

زندگی، مزرعه ی آخرت است
شخم باید زد ...
بذر باید کاشت ...
نان باید پخت ...
زندگی را باید
مثلِ یک تکّهی نان
بر سرِ سفره ی عشق
تقسیم کنیم.
زندگی : یک " گل سرخ "
کارِ ما دیدنِ " رازِ گل سرخ "
زندگی : یک شاعر
کارِ ما خواندن شعر :
" لحظه ها را باید شُست! "
" جورِ دیگر باید زیست "

..............................................

زندگی، لحظه ای است
که زمان می ایستد
در مکانی ...
... بی نهایت ...
و در آنجا :
حجم، خالی شده از لکّهی وزن.
زندگی :
نقطه ای از یک خط است.
زندگی :
رویشِ یک بشر است.
زندگی :
ثانیه ای بیشتر از لحظه ی مرگ ...
زندگی :
... لحظه ی دیدارِ خداست.

..........................................................

زندگی را باید
مثلِ یک خاطره زیست.
زندگی را
باید زیست ...
باید زیست ...



به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

 

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردنک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر می کردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه می آوردند

به مادرم که در اینه زندگی  می کرد

و شکل پیری من بود

و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را

از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد 

می آیم می آیم می آیم

با گیسویم : ادامه بوهای زیر خک

با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار

می آیم می آیم می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که دوست می دارند

و دختری که هنوز آنجا

در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد

ـ فروغ فرخزاد ـ

http://www.avayeazad.com/foroogh_farokhzad/sound/tavalod33.wma 



از طرف مریم عزیز

 

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

عمیق ترین درد در زندگی

 

پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده

 

و گذاشتن سد

 

در برابر رودیست که از چشمانت جاریست

 

با تشکر از مریم عزیز  http://maryam1867.blogfa.com

 



  • تعداد کل صفحات:15 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...